جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

214

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

گروهى او را متكبر و گروهى متواضع مىديدند ، اشتباه از كسانى بود كه به او مىنگريستند و حالت على را از جانب خود تفسير مىنمودند و على از هر دوى اين صفات مبرّاست . مؤلف كتاب عبقرية الامام مىنويسد : « على با سر برهنه به‌سوى دشمنان جنگجوى خود مىآمد در حالى كه آنان غرق در اسلحه و آهن بودند . در اين‌صورت آيا جاى شگفتى است كه او با دلى باز و پاك و بىنيرنگ به‌سوى آنها بيايد و آنها غرق در مكر و حيله باشند ؟ » اما خشونت ! هرگز در اخلاق امام وجود نداشت ، بلكه او سرتاپا گذشت و صفا ، صراحت و سادگى بود . پاكدلى از امتيازات اخلاق على ، پاكدلى او بود . او كينه از مخلوقى به دل نداشت و هيچ‌گونه دشمنى را ، حتى نسبت به سخت‌ترين دشمنانش كه هميشه از روى حسادت و بددلى بر او كينه مىورزيدند ، نمىشناخت . او فرزندان و نزديكان خود را ، پيش از مرگ خود ، از كشتن نزديكان قاتلش - ابن ملجم - نهى نمود و بر كشته‌شدن طلحه - كه سر على را مىخواست - گريه كرد و با شور و سوز صادقانه و دوستانه‌اى در مرگ او ناله كرد و رثا گفت . به اصحاب خود توصيه كرد كه با خوارج پس از وى جنگ نكنند ، در صورتى كه آنها با على جنگيدند و قاتل او نيز يكى از آنان بود و همين خوارج به همان مقدار به او و يارانش آزار و اذيت كردند كه معاويه و عمروبن عاص و يارانشان بر او و اصحابش آزار رسانيدند . و اين توصيه شايد براى آن بود كه على احساس مىكرد كه خوارج در عين اشتباه و گمراهى ، طالب حق‌اند .